سه شنبه 15 مرداد1387
راه امام(ره)

عید ملت مستضعف، روزی است که مستکبرین دفن شوند. 11/7/58
سلامت و صلح جهان بسته به انقراض مستکبرین است؛ و تا این سلطه طلبان بی فرهنگ در زمین هستند، مستضعفین به ارث خود که خدای تعالی که به آنها عنایت فرموده است نمی رسند.19/11/58
باید این نهضت در تمام عالم ـ نهضت مستضعف در مقابل مستکبرـ در تمام عالم گسترده شود. ایران، مبداء و نقطه اول و الگو برای همه ملت ها ی مستضعف (باشد). ملت های مستضعف ببینند که ایران با دست خالی و قدرت ایمان و با وحت کلمه تمسک به اسلام، در مقابل قدرت های بزرگ ایستاده و قدرت های بزرگ را شکست داد . 24/2/58
همین.
جمعه 4 مرداد1387
دیدار با یک نویسنده . . .
سلام
اول
بعد از ظهر یکشنبه است و ساعت از 6 گذشته. سریع خودم را به محل برگزاری جلسه می رسانم، محسن را می بینم. ماشین را پارک می کنم و به دنبال محسن روان می شوم. ناگهان با جوانی هم قد خودم و تقریبا چاق با تی شرت و شلوار لی برتن مواجه می شوم. سلام. با فارسی غلیظ تهرانی جواب سلامم را می گیرم. وای خدای من! یعنی رضا امیر خانی است؟
رضا امیرخانی را خیلی ها که ادبیات انقلاب اسلامی را دنبال می کنند می شناسند. چند اثری که از این نویسنده چاپ شده نشان دهنده این است که ایشان پله پله (همانطوری که در صحبتهایش در جلسه هم اشاره کرد) به سوی پختگی پیش می رود. اولین کاری که از ایشان خواندم" داستان سیستان" بود، شرحی از سفر ره بر به استان سیستان و بلوچستان و نشانی از این که نویسنده، در هیچ چهارچوبی نمی گنجد!
سوم
بی و تن را نخوانده ام. بخاطر همین، زمانی که صحبت های امیرخانی درباره ادبیات انقلاب اسلامی به پایان رسید، از سالن آمدم بیرون و دیدم محمد و محسن همین طور پشت هم سوال می نویسند و سجاد آنها را از امیرخانی می پرسد. معضلی که سال ها پیش ما هم در جلساتی مشابه با آن دست به گریبان بودیم . . .
چهارم
دوستی در وبلاگ خود نوشته است:« . . . در جلسه عمومی اغلب عزیزانی آمده بودند که فقط آمده بودند تا از خنکی هوای سالن همایش بهره ببرند و . . . » که فکر می کنم کمی در قضاوت شتاب نموده و به نوعی شعور حضار در جلسه را زیر سوال برده اند. دوست ندیده من! بماند! سوالاتم را هر وقت شما را دیدم می پرسم.
سرآخر
به نظر من جلسه خوبی بود و با برنامه ریزی. خیلی چیزهای دیگر هم در ذهنم بود که بنویسم در این باره، و لی بماند تا با دوستان مطرح کنم . ره توشه ای باشد برای برنامه های بعدی.
خدا قوت.
همین.
سه شنبه 25 تیر1387
ما را سریست با تو . . .
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوقست در جدایی و جورست در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
پنجشنبه 20 تیر1387
ناگفته های 18 تیر
سلام، چند روزی بود که می خواستم درباره 18 تیر 1387 و اتفاقاتی که در آن دوران رخ داده بود مطلبی بنویسم و چند خاطره از آن دوران، از زبان "دکتر زاکانی" که در آن سال ها مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران بود و کاملا در بطن ماجرا. اما در سایت "جهان نیوز" مصاحبه ای از ایشان آمده بود که در روزنامه کیهان تاریخ 17/4/1382 منتشر شده بود. قسمتهایی از مصاحبه را که مربوط به به آن دوران است بخوانید. این مصاحبه را "کامران نجف زاده" انجام داده است. در زمان مصاحبه دکتر مسئول سازمان بسیج دانشجویی کشور بود.
ـ يك بيوگرافي مختصر بفرماييد تا وارد مصاحبه شويم...
ـ عليرضا زاكاني هستم ، متولد تهران ، نوجواني ام در تب و تاب وقوع انقلاب گذشت و بعد از انقلاب هم توفيق داشتم فعاليت هاي بسيج را در مسجد و از همان ماه هاي اوليه جنگ در جبهه همرامي كنم.
ـ بعد در كدام عمليات موهبت جانبازي نصيبتان شد؟
ـ در 6 عمليات تركش خوردم. فقط تركش هم نبود ، تير، تركش و شيميايي بود! اما از كار افتادگي دستم سال 62 بود در عمليات خيبر.
ـ در جبهه بيشتر كجا مشغول بويد؟
ـ اكثرا يا در تخريب بوديم و يا در اطلاعات عمليات
ـ كي فرصت كرديد درس بخوانيد؟!
ـ بعد از جنگ دانشگاه قبول شدم . سال 68 بود كه وارد دانشگاه علوم پزشكي تهران شدم. سال76 هم فارغ التحصيل شدم و همان سال تخصص قبول شدم.
ـ خاطره اي از سال هاي تحصيلي...
ـ سال 63 در بيمارستان و و قتي مجروح بودم خواندم و خواندم تا ديپلم گرفتم.
ـ تخصص شما در پزشكي در چه زمينه اي است؟!
ـ دانشجوي رشته پزشكي هسته اي هستم.
ـ آقاي دكتر! ما مي خواهيم وارد بحث 18 تير سال 78 شويم. از اينجا به بعد شما حوادث آن سال را روايت كنيد و اينكه آيا اصلا حوادث آن سال يك كار برنامه ريزي شده بود و يا يك واقعه عادي كه دامنه دار شد؟
ـ به اعتقاد بنده پاسخ اين سوال هم بله است و هم خير. به عنوان كسي كه در زواياي مختلف اين مسئله درگير بودم برنامه ريزي اوليه وجود داشت و براي اين حرفم دليل هم دارم.
ـ استدلال شما براي هدفمند بودن آغاز واقعه چيست؟
ـ اين واقعه حلقه اي از زنجيره فشار از پايين و چانه زني از بالاست و از زاويه ديگر فتح خاكريزي ديگر و اينجا بناست اتفاقي دردناك بنام دوستداران نظام و زمينه اتهامي بزرگ عليه آنها فراهم گردد. لذا اگر دقت كنيم مثلا روزنامه جهان اسلام به تاريخ 5 خرداد 78 در ستون شنيده هايش مطلبي را به نقل از من چاپ كرده بود با اين مضمون كه به زودي دفتر تحكيم راهپيمايي را عليه نظام راه اندازي مي كند. آنها اين اتهام را ازقول من به دفتر تحكيم منتسب كردند. اتهامي كه تعارض با امنيت ملي كشور داشت. بنده روزجمعه مطلب را تكذيب كردم و شنبه تكذيبيه اش درج شد و يك معذرت خواهي از سوي مسوولان آن روزنامه برايم ارسال شد اما مجموعه اي كه متهم اصلي اين صحنه بود هيچ وقت تكذيب نكرد براي خود ما جاي تامل بسيار داشت كه ما تكذيب كرديم ولي تحكيم تكذيب نكرد و اتفاقا همان خبر در 18 تير اتفاق افتاد و تحكيمي ها ميدان دار اوليه قضيه بودند.
ـ خاستگاههاي 18 تير ماه اگر از منظري آسيب شناسانه بنگريم به چند دسته مي شود تقسيم كرد؟
ـ يك سري احزابي بعنوان قوه عاقله يا مدعي قوه عاقله بودند، توليد فكر مي كردند. مطبوعات توزيع فكر را برعهده داشتند دانشجو هم به عنوان عامل اجرايي از نظر آنان بايد براي اين عناصردرخط مقدم عمل مي كرد. بهانه 18 تير ماه در حقيقت بسته شدن يك عامل توزيع كننده آن تفكر خاص بود... بله ، در كوي دانشگاه حلقه توزيع كننده مورد توجه قرار گرفت. بنابر شكايت وزارت اطلاعات روزنامه سلام توقيف شد .بالطبع احزاب ساكت ننشستند و اين توقع بود كه بخش هايي از عوامل خودشان را به صحنه بياورند و اين امكان را براي خودشان مهيا كردند.
ـ به نظر شما همان احزاب ابعاد و دانه هاي حادثه را در نظر گرفته بودند يا مي توانستند پيش بيني كنند كه چه خواهد شد؟!
ـ ابعادش را درنظر نگرفته بودند. روز پانزدهم سلام تيتر اول خودش را زد و اعلام كرد كه اصلاح قانون مطبوعات طرحي است كه سعيد امامي آن را پيشنهاد كرده است بعد وزارت اطلاعات شكايت كرد و در واقع روزنامه سلام به واسطه حكم معلق از سال 72 توقيف شد. البته معلوم شد كه اصل خبر روزنامه سلام و انتصاب قانون فوق به سعيد امامي دروغ بوده است.
همان موقع مطبوعات وقت، مطلبي را بيان كردند كه يك اتفاق قريب الوقوع در پيش است. روزنامه نشاط چهارشنبه و پنجشنبه وقوع اين اتفاق را خبر داد و نوشت: (كساني كه اين حكم را دادند انتظار عواقب آن را هم داشته باشند.) نكته ديگري هم هست و آن اينكه همانجا اين روزنامه اعلام كرد امثال حجت الاسلام والمسلمین مجيد انصاري حاضر نشده اند مطلب سعيد امامي را درمجلس قرائت كنند اما آقای موسوي خوئيني ها با اين كار ريسك بزرگي كرده و در حالي بود كه مطبوعاتي مثل صبح امروز نیز در اين زمينه جنگ رواني را دنبال مي كردند ، صبح امروز نوشت: هزينه هاي اين حركت ، هزينه هاي سنگيني خواهد بود يا در جاي ديگري اين روزنامه روز هفدهم نوشت كه نبايد انتظار داشت كه قواعد دموكراسي با شرايط فعلي رعايت گردد.
ـ حالا اگر شما بخواهيد از بعضي افراد بعنوان عاملين آغاز غائله نام ببريد مشخصاً دست روي چه كسي مي گذاريد؟!
ـ اول يكسري اعلاميه هايي جهت شروع كار در كوي پخش شد و عامل نصب و پخش آنها هم معلومه و متاسفانه ايشان الان در دبيرخانه كميسيون ماده 10 احزاب به عنوان كارشناس مشغول است. او يكي از عوامل ظاهري شروع كننده 18 تير است و از عوامل فعال اعتراضي بود. محيط كوي دانشگاه شرايط خاصي دارد و در 18 تير ماه ، در حقيقت دانشجويان ايام محصول گيري از دوره تحصيل را مي گذراندند از آنجایی که من مدتي با خانواده ام در شهرستان زندگی می کردیم واین با دوره دانشجويي ما هم زمان شد. من ماهها در اين خوابگاه زندگي كرده ام وشرايط آن را درك مي كنم.
وقتي اين آقا آنجا شروع كرد به نصب اعلاميه در ابتدا به كارش اعتراض شد اما ايشان توجهي نكرد و بعد از ساعت 5/10 شروع كردند به يار گيري و بعد از يكساعت و نيم تلاش صد نفر را جمع كردند تا از كوي بيرون بيايند و آمدند اما نيروي انتظامي با مراجعه اي كه به اين افراد داشت با صحبت آنها را به داخل كوي برگرداند ، همان 30ـ20 نفري كه معلوم بود سازماندهي شده اند پافشاري داشتند كه از كوي خارج شوند و بعد شرايط رفت به سمتي كه فضاي التهاب مهيا شد و آن اتفاق افتاد. چند نكته جالب اينجاست ، يكي اينكه يكي از اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم آن شب ساعت 5/12 قطعنامه اي را در جمع معترضين خواند كه در آن آمده بود: ما تلافي تعطيلي سلام را در مجلس ششم خواهيم كرد و همانجا قرار شد بچه ها به داخل برگردند اما آقاي دكتر داود سليماني هم ساعت حدود يك شب آمد. درخواست وي اين بود كه بچه ها به داخل كوي بيايند اما بيان عجيبي داشت. او مي گفت ما با شما موافقيم به داخل برگرديد، ما كه نشستيم مي خوريم واي بحال شما. البته چيز عجيبتر اين بود كه ايشان در قضيه تعطيلي روزنامه توس كه اتفاقا تجمعي شبانه در داخل كوي اتفاق افتاد که همين آقاي ف ـ ش هم يكي از فعالين آن بود آقاي سليماني معاونت دانشجويي وقت دانشگاه تهران بجاي آرامش كوي ، اطلاعيه داد و از آنها رسما حمايت كرد. بعد از اين كم كم نيروي انتظامي شروع كرد به هدايت دانشجويان به داخل كوي كه در همين زمان يكي از افراد نيروي انتظامي به دست دانشجويان گرفتار شد كه با پا درمياني آقاي كوهي(مسوول كوي) آزاد شد اما كم كم شرايط به سمتي رفت كه التهاب افزايش يافت و به تخريب ماشين ها و مهد كودك روبروي كوي و آرايشگاه و... رسيد.
اين خروج غير قانوني كه حركت كاملا برنامه ريزي شده كوچكي بود ، توسعه پيدا كرد و جنبه هاي غير قانوني ديگري گرفت و كار را به جايي رساندند كه آن اتفاق افتاد و در ساعت 13/4 صبح نيروي انتظامي وارد كوي دانشگاه شد. آن حركت غير قانوني و خروج غيرقانوني از كوي اين روند غير عقلاني را هم بدنبال داشت و شرايط را برد به سمتي كه تعرض به خوابگاه شروع شد ولی مسببان اصلي صحنه را ترك و فرار كردند و كساني كه در حال آسايش و استراحت بودند و يا از نمازجماعت صبح برگشته بودند ضرب و شتم شدند. همانجا 70ـ60 نفر از بچه هاي بسيج دانشجويي كه از نماز جماعت صبح برمي گشتند مضروب شدند حتي دستشان شكست. بعد سه نفر از اعضاي نيروي انتظامي كه به دست معترضين افتادند و زمينه جوري مهيا شد كه موج دوم حركت هم شكل بگيرد (30/6صبح) و ما اينجا با تاسف ديديم كه يك حركت گسترده اي صورت گرفت و به غير از نيروهاي نيروي انتظامي بخشي هم بودند كه خودسرانه وارد شدند و دايره آسيب گسترش يافت. در حقيقت بهانه ورود مجدد به كوي همين دستگيري وبه نوعي اسارت اين سه نفر بود. لذا باز يك حركت غيرقانوني ديگر سبب ورود نيروهاي ديگري شد.
روز بعد ساعت 9 صبح كم كم يك تجمع و راهپيمايي از داخل كوي پزشكي وبعد خروج از كوي پزشكي به سمت خيابان كارگر شمالي را شاهد بوديم كه محور اين حركت انجمن اسلامي دانشگاه تهران بود و عناصر شاخص آن هم در ميان معترضين حضور داشتند.
ـ اما ساعت 11 صبح همانروز يك تخريب مجدد هم در كوي صورت گرفت كه اينجا ديگر عوامل خود سر و انتظامي و نظامي حضور نداشتند ، اين حركت كار چه كساني بود؟!
ـ اين ديگر مربوط به خود خوابگاهي بود يا دانشجويان يا كساني كه به حمايت از آنها وارد کوی شده بودند ، اين تخريب هاي جديد بخصوص در ساختمان شماره 21و 22 به چشم مي خورد.
ـ گويا شما روز اول واقعه تهران نبوديد ، وقتي رسيديد چه حالي بهتان دست داد؟!
ـ غروب روز جمعه از آبادان كه برگشتم يكسره رفتم كوي. ديدم يكسري نقاب بسته اند و خيابان را مسدود كرده اند. رفتم داخل كوي. وضع بسيار بدي بود بغض گلويم را مي فشرد آمدم بيرون ، همين طور چشم مي انداختم بين بچه ها كه شايد يكي را آشنا پيدا كنم و مانع از گسترش اين ماجرا شوم. آنجا وزراي آموزش عالي و بهداشت در مسجد كوي بودند. روساي دانشگاههاي تهران و علوم پزشكي و بهرحال وضع بسيار نامناسبي بود. ديگر فضا ، فضاي عقلاني نبود. كوكتل مولوتوف بود و سنگ وآجر هرچه گيرشان مي آمد پرتاب مي كردند. بايد اين غائله ختم مي شد. رفتم بين جمعيت و نيروي انتظامي ايستادم.همان موقع بود كه شاهد صداي تيراندازي بودم كه بعدا فهميدم شخصي به نام عزت ابراهيم نژاد در آنجا كشته شده است. از بالاي ساختمان كوي كوكتل مولوتوف پرتاب مي كردند. درگيري ها خيلي جدي بود.
ـ بعد چه كرديد؟!
آمديم دوباره از در غربي كوي وارد شويم ديديم 16ـ17 نفر آنجا با نقاب ايستاده اند و نمي گذارند كسي وارد شود. مانع شدند صحبت كردم . ارتباطي سريع برقرار شد. اول نمي گذاشتند برويم داخل. بعد كمي صحبت كرديم. كار بجايي رسيد كه خجالت مي كشيدند بگويند برويد داخل. يكي شان حتي گفت كه گلويش درد مي كند معاينه اش كردم برايش دارو تجويز كردم. بالاخره رفتيم داخل.
ـ آنجا چه خبر بود؟ همان داخل كوي را مي گويم...
البته ما سريعا به ميان معترضين آمديم صحنه هاي عجيبي مي ديدم. آقای شمس الواعظين بود ، آقای تاج زاده بود. داشتند با معترضين صحبت مي كردند ، يكي از همانها داد زد كه ما دانشجو نيستيم اما به حمايت از آنها اينجا آمده ايم.
4 ـ 30/5 صبح بود كه فضا مناسب تر شد. فرداي آن روز انجمن اسلامي در دانشگاه تهران تجمعي گذاشت كه غير قانوني بود. مطالباتي مطرح شد و جالب بود كه آقاي علي افشاري درخواست مي كرد كه شهدا را به ما تحويل دهند تا برايشان مراسم بگيريم. يادم هست مجري برنامه لباس سياه پوشيده بود و براي شهدا زاري مي كرد. همانجا از تريبون استعفاي رئيس وقت دانشگاه تهران و آقاي دكتر معين قرائت شد. آقاي ابوترابي هم آمد صحبت كند كه تعرض كردند و نگذاشتند صحبت ايشان تمام شود.
ـ شما هم از طرف بسيج دانشچويي موضع خاصي گرفتيد؟
ـ بله ، موضع ما معلوم بود. هم خروج غيرقانوني از کوی و هم ورود غير عقلاني به کوی دانشگاه را نادرست مي دانستيم.
ـ خاطرتان هست كه مي گفتند چند نفر كشته شده اند؟ در بعضي از اطلاعيه ها به اصل كشته شدن بدون ذكر تعداد بسنده شده بود ولي بعضي انجمن اسلامي ها پنج كشته را ذكر مي كردند.
ـ جالب اين بود كه اطلاعيه انجمن اسلامي دانشگاه تهران و علوم پزشكي تهران از بيت رهبري خواسته بود كه دخالت كنند در صورتيكه اصلا كشته اي در كار نبود ، تعداد شهدا را مجمع صنفي دانشكده حقوق 13 نفر اعلام كرده بودند و اسامي را هم نوشته بودند و با پارچه سياه تزئين كرده بودند. در تريبون هاي احساسي كه انجمن اسلامي بر پا مي كرد يكبار مثلا يك از نزديكان يك منافق كه ظاهرا سال 60 ـ61 اعدام شده بود رفت پشت تريبون و خواستار احقاق خون منافقين شد. در ادامه همین تجمع در شنبه ظهر روبروی دانشگاه تهران خانمي را به زور چادر از سرش می كشند و از سوي ديگر موتورسواري كه بر اي امتحان دادن مي رفت را به خاطر ظاهر متدينش ، مي اندازند و كتك مي زنند و موتورش را هم آتش مي زنند.
ـ در ادامه چه اتفاقي افتاد ... شنبه شب مجددا فضا در خيابان كارگر شمالي متشنج بود؟
ـ هر كسي را كه ظاهر مذهبي داشت ، چه دانشجو بود و چه غير دانشجو دست و پايش را مي شكستند و بعد به مسجد كوي مي بردند و به قول خودشان اسير مي كردند. تا هشت نفر يادم است. حالا اين وسط 200ـ300 تا موتور سوار هم آمده بودند چهارراه جلال آل احمد كه ما دوباره با استدلال، خواهش و التماس آنها را راهي كرديم رفتند...
ـ براي شما هم اتفاق خاصي افتاد؟!
ـ ناگهان ديدم 10ـ15 نفر ميله هاي آهني در دست دارند از خیابان کارگر مي آيند پائين. سلام كردم. جواب ندادند انگار ظاهرم باب پسند آنها نبود. گفتم من پزشكم و كارت دانشجويي ام را هم نشان دادم ، سردسته آنها به من گفت كاري به دانشجو بودنت ندارم با ما هستي يا با آنها. خلاصه از يك طرف اينها را آرام مي كرديم و از طرفي موتورسوارها را سه ساعت همين طور گذشت. خاطرم هست پيرمردي كه از آنجا مي گذشت گفت: شما امشب فرشته نجاتيد كه نمي گذاريد اين ها با هم درگير شوند. سردسته نقابداران وقتي ديد كه بنده ايستادم و صحبت مي كنم گفت داداشمان را ببريد بالا فهميدم مي خواهند بنده را نيز بزنند و به مسجد كوي ببرند.
ـ موتوري ها رفتند؟!
ـ موتوري ها رفتند به جز 4 ـ 5 نفرشان رو كردم به سردسته آنهايي كه نقاب داشتند و ميله به دست گفتم بروم اين چند تا موتور را هم رد كنم بعد بيايم خدمت شما. گفت با اين محاسنت جرات داري برگردي؟ گفتم بر مي گردم. موتوري ها را رد كردم و آمدم طرف اينها. كنارشان نشستم كنار تقاطع جلال آل احمد ولي يكي شان با ميله يك متر و نيمي كه داشت ، مرا كه ديد آمد طرفم. اشهدم را خواندم. گفتم زد وسط سرم يكهو نشست كنارم و پرسيد: اينجا كجاست؟! انگار به بنده اعتماد كرده بود ، گفت آقا من كارگرم. ما را از سمت رسالت سوار كردند از ساعت شش غروب تا حالا اينجا هستم ، الان مي خواهم برگردم را ه را بلد نيستم. باهاش صحبت كردم پرسيدم چرا اينجوري مي كني؟ گفتم ميله ات را بيانداز ، انداخت توي جوي ، آدرس دادم و رفت، ساعت 4 صبح بود.
ـ پس حسابي آب گل آلود و ماهي بود كه...
ـ بله يكسري آدم احساساتي هم بودند كه بچه هاي بسيج دانشجویی با آنها صحبت مي كردند تا كمي حركت هاي عقلاني انجام بدهند يكبار خاطرم هست روز يكشنبه صبح داخل كوي حتي آقای عبداله نوري آمد صحبت كند چند بار تا مي آمد بگويد(در يك اتفاق غير منتظره)...او را هو مي كردند ،بعد از دوبار هو شدن آخر مي خواست قهر كند نگذاشتند بعد سريع حرفش را زد و گفت اول ببينيد من چه مي گويم، مي گويم در يك اتفاق غير منتظره دوم خرداد پيروز شد.. و اما اينكه شما مي گوييد از آب گل آلود ماهي مي گرفتند مرا ياد حرف آقای دروديان از اعضاء دفتر تحکیم انداخت كه در آن وضعيت اعلام كرد كه نيروي انتظامي بايد منفك شود و زير نظر وزارت كشور باشد. آنها دنبال پياده كردن خواسته هاي خودشان بودند.
ـ حرفي از حضراتي كه براي معترضين سخنراني مي كردند در ذهن شما مانده كه جاي نقل داشته باشد...
ـ يادم هست عصر يكشنبه آقای سحابي آمده بود آنجا و مي گفت شما (دانشجويان) بياييد داخل و اين حركتها را بصورت دوره اي انجام دهيد.!
ـ خود شما هم در اين ميان آسيب ديدديد؟!
ـ6 يا 7 بار به بنده تعرض كردند اما در همه موارد با آنها صحبت كردم و به لطف خدا مشكلي پيش نيامد البته بار آخر هم كه از بلندي پريدم و پاي راستم شكست و گچ گرفتم.
ـ اين همه تجمع غير قانوني برگزار مي شد بسيج دانشجويي خواستار تجمع قانوني نبود؟
ـ اتفاقا ما درخواست تجمع از وزارت كشور كرديم. ظهر روز دوشنبه زنگ زدند از وزارت كشور و آقاي حق شناس مدير كل سياسي وزارت كشور ضمن تشكر از ما گفت كه این اولين درخواست تجمع قانوني است كه در اين مدت به ما داده اند و غير از اين همه غير قانوني بوده است. گفت آقاي تاج زاده هم درخواست شما را ديده و خوشحال شده و مي خواهد شما را ببيند و صحبت كند ، نظر وزارت كشور اين است كه شما با تحكيم تجمع مشترك برگزار كنيد ، گفتم ما با دفتر تحكي