تبليغاتX
یکی در این نزدیکی

شنبه 29 اردیبهشت1386

حسرت

چه اسفندها . . . آه !
چه اسفندها دود کردیم !
برای تو ای روز اردیبهشتی
که گفتند این روزها می رسی
از همین راه !
(قیصر امین پور)

همین.
نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 23 اردیبهشت1386

از گلستان من ببر ورقی

سلام؛
سال ها پیش از این. آن روزگار خوش کوچک سالی که از ترس معلم و پدر و مادر، شعر و متن ها را از کتاب های درسی حفظ می کردم و می خواندم، چه ناسزاها که نثار شاعران و نویسندگان نکردم. بخصوص سعدی.
« منت خدای را، عز و جل، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت. هر نفسی که فرو می¬رود ممد حیات است و چون برمی¬آید مفرح ذات. . . » و ادامه آن که خود بهتر می دانید.
سال ها بعد بخاطر رشته دبیرستان و پس از آن دانشگاه وقتی بیشتر با این شاعر و نویسنده زبر دست و شیرین سخن آشنا شدم که هم جامعه شناس است و هم روان شناس و پشیمان از آن ... بماند.
یکی از موضوع هایی که برآنم در این مجال ـ که دهکده جهانی در اختیارم گذاشته است ـ از آن استفاده کنم مرور حکایت های گلستان و بوستان سعدی است. داستان هایی ساده و پرمغز که انگار قرن ها قبل سعدی از همین جامعه ما سخن گفته است با همان انسان هایی که از پس این سال ها عوض نشده اند.

یکی پرسید از آن گم کرده فرزند
که ای روشن روان پیر خردمند

ز مصرش بوی پیراهن شنیدی
چرا در چاه کنعانش ندیدی

بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است

گهی بر طارم اعلا نشینم
گهی در پیش پای خود نبینم

اگر درویش در حالی بماندی
سر دست از دو عالم برفشاندی
(گلستان، باب دوم: در اخلاق درویشان، قسمت پایانی حکایت نهم)

همین.
نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   • 

شنبه 22 اردیبهشت1386

نیامدی

چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو ، رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن،تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دلشکسته ایم ،نه
برای عده ای ولی ،چه خوب شد نیامدی

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ایم
دوباره صبح ظهر نه ،غروب شد نیامدی
نوشته شده توسط یکی در این نزدیکی |  لینک ثابت   •