جمعه 30 شهریور1386
حقیقت آسمانی
1ـ هفته دفاع مقدس هم آمد. البته این گونه هفته ها می آیند و می روند و صدا و سیما و روزنامه ها و ... را درد دفاع مقدس، وقف، سلامت و... می گیرد و پس از پایان هفته هم حاجی حاجی مکه. رفت تا سال دیگر و هفته ای دیگر و دردی دیگر. خدا توفیق بدهد کمی بفهمیم.
2ـ می گفت شب عملیات سرستون بودم، تخریبچی اول. رسیدیم پای سیم خاردارها. نگاهی به عقب کردم. یک گردان آدم منتظرم بودند تا راه را برایشان باز کنم. سیم بر افتاد روی دستم. دستم شکست. تخریبچی دوم راه را ادامه داد. با حسرت می گفت غرور برم داشته بود. پشت سیم خاردارها ماندم.
3ـ شهیدی گفته بود" تنها کسی می تواند از سیم خاردارهای دشمن عبور کند که از سیم خاردارهای نفس خود عبور کرده باشد".
4ـ دیگر نه نیرو می توانست برسد، نه آتش مقابله داشتیم، نه راهی برای رسیدن مهمات به خط. تصمیم گرفتم بمانم. احساس می کردم راه برگشتی هم نیست. . . که خمپاره شصتی آمد خورد کنارمان و دیدم حمید افتاد و دیدم ترکشی آمد خورد به گلوش و دیدم خون از سرش جوشید روی خاک و دیدم خون راه باز کرد آمد جلو و دیدم دارم صداش می زنم حمید و دیدم خودم هم ترکش خورده ام و ... .
(برشی از خاطره سردار شهید احمد کاظمی از لحظه شهادت شهید حمید باکری از کتاب به مجنون گفتم زنده بمان کتاب حمید باکری)
5ـ آن روزها، زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان از همین خاک بال در آسمان ها گشودند. زمین، عرصه ظهور یک حقیقت آسمانی است و جنگ برپا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد.
(شهری در آسمان، شهید مرتضی آوینی)
6ـ یاد باد آن روزگاران یاد باد.
همین.
جمعه 23 شهریور1386
باده
عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد
افطار بمی کرد برم پیر خرابات
گفتم که تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر که در مذهب رندان
در حضرت حق این عملت بارور افتاد
حضرت امام (ره)
همین
یکشنبه 11 شهریور1386
قلقلک
نمی دانم چرا این چند روزه این بیت از اشعار حافظ ذهنم را قلقلک می دهد. خیر باشد!
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
همین.
چهارشنبه 7 شهریور1386
سلام
نمیدانم کجایی؟
اما هر کجا که هستی می دانم سلامتی؛ یعنی باید که سلامت باشی، چون امام زمانی و زمان بخاطر توست که ادامه دارد.
پس سلامت باش و سلامت بمان.
سال هاست به ما گفته اند وقتی بیایی برای ما همه خوبی ها را با خودت می آوری.
عدل را، انصاف را، راستی را، سعادت را و همه و همه خوبی هایی را که ما فراموش کرده ایم و یا خواسته ایم فراموش کنیم.
دوستی دارم که خودش را با تمام دردهایش بردوش می کشد. هروقت هم که زیاد . . . میرود امام رضا(ع).
ولی شما چه می کنی که دردها، غم ها و . . . امتت را بردوش می کشی.
چه می کشی از دستمان، آن آخر هفته هایی که اعمالمان را بر شما عرضه می کنند.
اینجا همه در ماه شعبان که نه در شب نیمه شعبان به یاد شما هستند و بقیه سال را به یاد خودشان.
می خواهم از اینجا بروم آقا.
به هرجا که اینجا نباشد.
شما می توانید به من جایی را نشان بدهید که اینجا نباشد؟
آقا اینجا همه می روند، کسی نمی آید.
تو بیا.
یکشنبه 4 شهریور1386
انسان و نسیان
شب تب و لرز می کنی. صبح پزشکی تشخیص مسمومیت می دهد. ظهر پزشکی دیگر تشخیص آپاندیسیت. غروب عمل می شوی. صبح فردا هم مرخص. به همین سادگی به همین خوشمزگی.
در طول 24 ساعت چه اتفاق ها که بر ما نمی افتد. ای صاحبان بصیرت عبرت بگیرید. حیف که ما نه اهل بصیرتیم و نه از عبرت گیرندگان.
همین.
پنجشنبه 1 شهریور1386
اصولگرا شدگان
هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طى مىكند سنگينىاش بر دوش افراد مؤمن، مخلص و فداكار است. اما همينكه به بار نشست و يا لااقل نشانههاى بار دادن آشكار گشت و شكوفههاى درخت هويدا شد، افراد فرصت طلب نفوذ مىكنند. هر چه از دشواريها كاسته مىشود و موعد چيدن ثمر نزديكتر مىگردد، فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاى علم نهضت سينه مىزنند، تا آنجا كه تدريجا انقلابيون مؤمن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مىكنند... انقلاب فرزند خور نيست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مىآورد... مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان عليرغم تظاهرات فريبندهشان يكى از شرايط اصلى ادامه يك نهضت در مسير اصلى است .**
.........................
دوران خوش اصلاحات و اصلاح بازی و روزنامه بازی و اینجور چیزها بخیر . خیلی از اصولگرا شدگان ، ان روزها نبودند ، اما حالا هستند و از ماها که بودیم مدعی تر و پررو تر . چند روز پیش به اتفاق چند تا از دوستانی که دوره اصلاحات با همدیگر خون دلها خوردیم و تلاشها کردیم در جلسه ای دعوت شدیم که از قضا بعضی از این تازه اصولگرا شدگان حضور داشتند. عجب بویی میداد این، بوی تعفن اینگونه اصولگرایی .
**به نقل از شهید مرتضی مطهری- جرعه جارى، ص 550
همین.


