شنبه 28 مهر1386
دمی با غزوه
مولاي
من سلام !
من اين پيام را
براي سايت شما ميفرستم:
مولاي من!سلام
اگر قرار شد که بياييد
کافيست شمارههاي يازده رقمي
مان را
که عنقريب دوازده رقمي خواهد
شد
همراه داشته باشيد
و يادتان باشد
که ما فقط تا ساعت ده شب
بيداريم!
سورۀ
انگور
صبح
نماز سحري با دف و تنبور بخوان
ملک
حجاز است دلت ، ني بزن و شور بخوان
آتش
اگر تيز شود ، نای تو ني ريز شود
ني
بزن و نافله در ناف نشابور بخوان
پير
مرا گفت : چهل سال فقط چله نشين
گفت
چهل سال فقط سوره ي انگور بخوان
نار
شدم ، نور شدم ، سوره ي انگور شدم
گفت
هوالعشق بگو ، گفت هوالنور بخوان
اي
که سراپا عدمي ، پيش تر از مرگ دمي
يک
دو نفس ناله شو و يک دو نفس صور بخوان
پاک
انالحق شده ام ، شعله ي مطلق شده ام
با
من آتش نفس از قصه ي منصور بخوان
جمعه 13 مهر1386
دمی با حافظ
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
همین.

